هملت (نمایشنامه)

هَملِت (به انگلیسی: Hamlet) نام نمایش‌نامه است، نوشته ویلیام شکسپیر. از این نمایش‌نامه به عنوان یکی از مشهورترین نمایش‌نامه‌های تاریخ ادبیات جهان یاد می‌شود.

خلاصه داستان

داستان این نمایشنامه از آنجا آغاز می‌شود که هملت شاهزاده دانمارک از سفر آلمان به قصر خود در هلسینبورگ دانمارک بازمی گردد تا در مراسم تدفین و خاکسپاری پدرش شرکت کند. پدرش به گونه مرموزی به قتل رسیده‌است. کسی از چگونگی و علل قتل شاه آگاه نیست. در همان حین هملت درمی یابد که مادر و عمویش با یکدیگر پیمان زناشوئی بسته و هم بستر شده‌اند. وسوسه‌ها و تردیدهای هملت هنگامی آغاز می‌شود که شاه مقتول به شکل روح به سراغ او می‌آید. روح بازگو می‌کند که چگونه به دست برادر به قتل رسیده‌است و از هملت می‌خواهد که انتقام این قتل مخوف و ناجوانمردانه را باز ستاند. در طی این ماجرا او باز می‌یابد که پدر معشوقه‌اش، اوفلیا در قتل پدرش دست داشته‌است. اوفلیا از نقشه‌های هملت آگاه می‌شود و پس از آگاهی از مرگ پدرش مجنون شده و خود را در رودخانه‌ای غرق می‌کند. هملت بالاخره انتقام پدرش را از عمویش می‌گیرد و در پایان نمایشنامه هر دو کشته می‌شوند.

شخصیت‌ها

  • کلادیوس: پادشاه دانمارک و عموی هملت
  • هملت: پسر شاه سابق، و برادرزادهٔ پادشاه کنونی
  • گرترود: ملکه دانمارک، و مادرهملت
  • پولونیوس: لرد چمبرلین
  • اوفلیا: دختر پولونیوس و معشوقهٔ هملت
  • هوریشیو: دوست هملت
  • لایرتیس: پسر به پولونیوس
  • کورنلیوس، روزنکرانس، گیلدسترن: دوستان هملت
  • مارسلوس: افسر
  • برناردو: افسر
  • فرانسیسکو: سرباز
  • رینالدو: خادم پولونیوس
  • شبح: پدر هملت
  • فورتین براس: شاهزاده نروژ
  • گروه بازیگران دوره‌گرد

صحنه‌های مهم

  • صحنه حضور هملت در مراسم تاجگذاری و عروسی کلادیوس با لباس سیاه عزا
  • صحنه ظهور روح پدر
  • صحنه کارگردانی بازیگران دوره گرد و اجرای نمایش در مقابل دیدگان شاه.
  • صحنه تک گویی معروف هملت و سپس حضور اوفلیا
  • صحنه خوابگاه مادر و قتل پولونیوس
  • صحنه دیوانگی اوفلیا و سپس خبر مرگ او
  • صحنه تعویض نامه شاه در کشتی در راه تبعیدگاه
  • صحنه نمازخانه و انصراف از قتل شاه در حین نیایش
  • صحنه گورستان و گفتگوی فلسفی هملت با گورکن‌ها
  • صحنه مبارزه هملت و لایرتیس و عاقبت ماجرای مسموم شدن هملت، ندامت مادر و انتقام گرفتن از شاه
  • صحنه مرگ هملت و آخرین دیالوگ نمایش از زبان فورتینبراس

 

نگاه فلسفی

((سنگ محك)) از كورين ميپرسد: ((آيا تو فلسفه داري)) و ما هم همان سوال را از شكسپير ميپرسيم. يكي از رقباي او، كه به رقابت با وي معترف است، به اين سوال پاسخ منفي ميدهد; و ما هم ميتوانيم آن داوري را طبق عقيده برناردشا بپذيريم كه گفته است، در آثار شكسپير علم مابعدالطبيعه و هيچگونه نظري درباره خداوند و ماهيت نهايي حقيقت وجود ندارد. شكسپير، كه مرد عاقلي بود، عقيده نداشت كه مخلوقي بتواند خالق خود را تجزيه و تحليل كند، يا حتي فكر او در اين لحظه كوتاه زندگي قادر به درك همه چيز باشد.

((هوريشيو، چيزهايي كه در آسمان و زمين هستند، بيش از آنند كه به خواب فلسفه‌تان آمده باشند)). اگر هم حدسي زده باشد، آن را نزد خود نگاه داشته و شايد بدان وسيله خود را فيلسوف دانسته باشد. شكسپير از فيلسوفان معروف به احترام ياد نميكند، و باور ندارد كه يكي از آنها حتي درد دندان را با شكيبايي تحمل كرده باشد. وي به منطق ميخندد و روشنايي تصور را ترجيح ميدهد; و قصد ندارد كه معماهاي حيات يا نفس را حل كند، بلكه آنها را با حدتي ميبيند و احساس ميكند كه به فرضيه‌هاي ما عمق بيشتري ميبخشد يا ما را از كوته‌بيني خود شرمگين ميسازد. گذشته از اين، شكسپير در كناري ميايستد و منتظر ميماند تا دارندگان عقايد قاطع يكديگر را از بين ببرند، يا روزگار آنان را از ميان بردارد. شكسپير خود را پشت قهرمانان نمايش پنهان ميكند، و پيدا كردن او دشوار است; بايد از نسبت دادن عقيدهاي به او احتراز كنيم، مگر آنكه آن عقيده يا جزميت به وسيله لااقل دو نفر از مخلوقهاي او بيان شده باشد.

اگر فلسفه را نه به عنوان علم مابعدالطبيعه، بلكه منظره‌اي كلي از امور انساني بدانيم و آن را به مثابه عقيده‌اي عام نه تنها درباره عالم و فكر، بلكه در باب اخلاق، سياست، تاريخ، و ايمان به شمار آوريم. در آن صورت، ميتوانيم بگوييم كه شكسپير فيلسوفي عميقتر از بيكن است. چنانكه مونتني عميقتر از دكارت است; زيرا شكل ظاهر نيست كه فلسفه را به وجود ميآورد. شكسپير نسبي بودن اخلاق را قبول دارد و ميگويد: ((هيچ چيز خوب يا بدي وجود ندارد; مگر آنكه قوه تصور آن را به آن صورت درآورد))، يا آنكه ((فضايل ما تابع تفسيري است كه در هر دوره از زمان براي آنها قايلند))

شكسپير نيز، مانند شوپنهاور، ميداند كه ((عقل وسايل بدكاري اراده را فراهم ميكند)). وي در گذاشتن سرودهاي عاشقانه در دهان اوفلياي مشتاق و ديوانه طبق عقيده فرويد عمل ميكند.

هملت در پی رام ساختن طبع وحشی انسان است. اما در عملی ساختن این هدف در تردید و وسوسه قرار می‌گیرد. از تردید و دو دلی دچار افسردگی می‌شود. "بودن یا نبودن" پرسش بزرگ هملت است. احتجاج هملت شکسپیر بر سر دوراهی انتخاب؛ یا مبارزه علیه امواج دریای فتنه و ریا و ایستادگی در برابر شرارت و پلیدی است و سزاوار صفت انسان بودن و یا تسلیم خواریِ بخت شدن و بزرگوارانه تقدیر محتوم را پذیرفتن و آنگاه در حضیض روزمرگی، عمر دو روزه را با ذلت گذراندن را شکسپیر درنمایشنامه اینگونه بیان می‌کند .

بودن، یا نبودن، سوال اینجاست

آیا شایسته تر آنست که به تیر و تازیانهٔ تقدیرِ جفا پیشه تن در دهیم،

و یا تیغ برکشیده و با دریایی از مصائب بجنگیم و به آنان پایان دهیم؟

بمیریم، به خواب رویم- و دیگر هیچ؛

و در این خواب دریابیم که رنج‌ها و هزاران زجری که این تن خاکی می‌کشد، به پایان آمده.

این سر انجامی است که مشتافانه بایستی آرزومند آن بود.

مردن، به خواب رفتن، به خواب رفتن، و شاید خواب دیدن...

ها! مشکل همینجاست؛ زیرا اندیشه اینکه در این خواب مرگ

پس از رهایی از این پیکر فانی، چه رویاهایی پدید می‌آید

ما را به درنگ وا می‌دارد. و همین مصلحت اندیشی است

که این گونه بر عمر مصیبت می‌افزاید؛

وگرنه کیست که خفّت و ذلّت زمانه، ظلم ظالم،

اهانت فخرفروشان، رنج‌های عشق تحقیر شده، بی شرمی منصب داران

و دست ردّی که نا اهلان بر سینه شایستگان شکیبا می‌زنند، همه را تحمل کند،

در حالی که می‌تواند خویش را با خنجری برهنه خلاص کند؟

کیست که این بار گران را تاب آورد،

و زیر بار این زندگی زجرآور، ناله کند و خون دل خورد؟

اما هراس از آنچه پس از مرگ پیش آید،

از سرزمینی ناشناخته که از مرز آن هیچ مسافری بازنگردد،

اراده آدمی را سست نماید؛

و وا می‌داردمان که مصیبت‌های خویش را تاب آوریم،

نه اینکه به سوی آنچه بگریزیم که از آن هیچ نمی‌دانیم.

و این آگاهی است که ما همه را جبون ساخته،

و این نقش مبهم اندیشه‌است که رنگ ذاتی عزم ما را بی رنگ می‌کند؛

و از اینرو اوج جرأت و جسارت ما

از جریان ایستاده

و ما را از عمل باز می‌دارد.

آه دیگر خاموش، افیلیای مهربان! ای پری زیبا، در نیایش‌های خویش، گناهان مرا نیز به یاد آر."

شكسپير از كتاب مقدس غالبا، و به احترام، مطالبي نقل ميكند و از زبان هملت، كه ظاهرا انساني شكاك است، مطالبي مومنانه درباره خدا و نماز و بهشت و دوزخ ميگويد.

شكسپير مختصري فرانسه و از آن كمتر ايتاليايي ميدانست. همچنين وي اطلاعات مختصري درباره جغرافيا داشت، و در نمايشنامه‌هاي خود نامهاي خارجي مكانهايي از اسكاتلند تا افسوس به كار برده است; ولي بوهم را واقع در كنار دريا دانسته، و والانتين را از ورونا از راه دريا به ميلان فرستاده، و پروسپرو را از ميلان در يك كشتي اقيانوسپيما روانه كرده است. شكسپير بسياري از اطلاعات تاريخي خود را از پلوتارك، و قسمت مهمي از تاريخ انگلستان را از هالينشد و نمايشنامه‌هاي سابق اقتباس كرد. گذشته از اين، مرتكب چند اشتباه تاريخي شد، كه از لحاظ يك درامنويس اهميت ندارد: چنان كه در اطاق قيصر ساعتي ديواري گذاشت، و از بازي بيليارد در دوره كلئوپاترا سخن به ميان آورد، همچنين نمايشنامه شاه جان را بدون اشاره به ماگناكارتا، و هنري هشتم را بدون توجه به اصلاح ديني نوشت; در اينجا دوباره ميبينيم، كه گذشته و زمان حال به جاي يكديگر استعمال ميشوند. به طور كلي آن دسته از نمايشنامه‌هاي او كه با تاريخ انگلستان مربوط است از نظر ما درست است; ولي جزئيات آنها قابل اعتماد نيست; و حتي رنگ ميهن پرستي نيز دارد، مثلا به عقيده شكسپير، ژاندارك جادوگري هرزه بوده است. با وجود اين بسياري از انگليسيها، مانند مارلبره اعتراف ميكردند كه قسمت عمده معلومات آنها درباره تاريخ انگلستان از نمايشنامه‌هاي شكسپير اقتباس شده است

شكسپير نيز مانند بسياري از درام‌نويسهاي عهد اليزابت لغات قضايي بسيار به كار مي‌برد. گاهي نيز در استعمال آنها اشتباه ميكرد، شايد در مدارس حقوق كه سه نمايش خود را در آنجا روي صحنه آورد، و شايد در مرافعاتي كه خود يا پدرش در آن شركت داشتند، آن لغات را فراگرفت. در آثار او اصلاحات موسيقي فراوان است، و خود او ظاهرا نسبت به موسيقي علاقه داشت، ميگويد: ((آيا عجيب نيست كه روده‌هاي گوسپندان جان آدمي را از بدنش فرا خواند)) وي با عشق و علاقه از گلهاي انگلستان نام ميبرد، و در داستان زمستان آنها را به نخ ميكشد، و هنگامي كه اوفليا هذيان ميگويد، او را با گل ميآرايد; و روي هم رفته به 180 گل مختلف اشاره ميكند. شكسپير با بازيهاي صحرايي و اسبسواري آشنا بود. ولي به علم، كه بيكن را شيفته كرد، علاقه زيادي نداشت. او نيز مانند بيكن به هيئت بطلميوسي معتقد بود. گاهي (غزل 15) نيز به نظر ميرسد كه علم احكام نجوم را قبول دارد. و از رومئو و ژوليت به عنوان ((عاشقان تيره‌بخت)) ياد ميكند; ولي ادمند در ليرشاه و كاسيوس در تراژدي قيصر آن را رد ميكنند: ((بروتوس عزيز، اگر ما زيردستيم، تقصير از ستارگان ما نيست، بلكه تقصير از خود ماست)).

نگاه روانکاوانه

شكسپير گفته است كه ((ديوانه، عاشق، و شاعر خيالپردازند)); خود او مانند دو نفر از اينان بود و شايد هم دنياي سومي را نيز درك كرده باشد. وي با هر نمايشنامهاي دنيايي ميسازد، و چون به آن نيز قانع نيست، كشورها، جنگلها، و خاربنها را با جادوگريهاي بچگانه، پريان تندرو، روحها، و جادوگران وحشتناك پر ميكند.

  • به اعتقاد منتقدان نقد روانشناختی بر این نظر استوار است که درنگ هملت در کشتن و انتقام گرفتن از عمویش کلادیوس در این نکته نهفته‌است که هملت با عمویش همسان‌پنداری می‌کرد و بر این باور بود که کلادیوس کاری را انجام داده‌است که خود هملت زمانی میخواست انجام دهد؛ یعنی پدر را از بین ببرد و تنها خود مورد توجه مادر قرار بگیرد. شکسپیر از کلادیوس تصویری را نشان می‌دهد که نشانگر خصومت سرکوب‌شدهٔ هملت نسبت به پدرش است که در جلب توجه مادر رقیب اوست .
  • شکسپیر و هم‌عصرانش در مورد فرایند فیزیولوژیکی بدن و ارتباط ذهن و روح در حیطه اخلاط چهارگانه بدن بلغم، سودا، صفرا و خون تعابیر و اندیشه‌های بسیار داشتند و نظریات علما و صاحب‌نظران پیش از خود و هم‌عصرانشان را در بسیاری از آثارشان بکار می‌بستند. روان رنجوری، شیدایی، بی‌ارادگی و وسواسی که در هملت به عنوان محوری‌ترین شخصیت نمایشنامه سراغ داریم، همگی حاکی از شخصیت سوداوی - مالیخولیایی وی است. عدم توازن و بی‌تناسبی اخلاط در هملت، باعث برانگیخته‌شدن جنون و دیوانگی وی بوده‌است .
  •  
  • روي هم رفته، از قراين چنين پيداست كه شكسپير، مثل شخصي كه زياد سرگرم كار و اداره و زندگي است و فرصت كتاب خواندن ندارد، معلومات خود را به طور تصادفي كسب كرده باشد. وي آن قسمت از عقايد ماكياولي را كه شگفت‌انگيزتر بود فرا گرفت، به نوشته‌هاي رابله اشاره كرد، و از عقايد مونتني اقتباس نمود; ولي احتمال نميرود كه آثار آنها را خوانده باشد. شرحي كه گونزالو از كشوري خيالي به دست ميدهد، شايد اقتباسي از مقاله مونتني درباره آدمخواران باشد; و حرفهاي كاليبان، در همان نمايشنامه، شايد طنز خود شكسپير در مورد توصيف مونتني از هنديشمردگان امريكايي باشد. معلوم نيست كه شكاكيت هملت مربوط به ترديدهاي نبوغ آميز مونتني باشد; اين نمايشنامه اگر چه در 1602، يعني يك سال پيش از ترجمه فلوريو، انتشار يافت، شكسپير، كه فلوريو را ميشناخت، شايد دست‌نبشته او را خوانده باشد. انتقاد زيركانه مونتني از عقايد قديمي ممكن است باعث روشن شدن ذهن شكسپير شده باشد، ولي در نوشته‌هاي اين نويسنده فرانسوي مطلبي نيست كه به گفتگوي هملت با خودش يا به شكايت تلخ لير، كوريولانوس، تيمون، و مكبث از زندگي شباهت داشته باشد. شكسپير، شكسپير است، از طرحها، مطلبها، عبارتها، و بيتهاي ديگران دله‌دزدي ميكند. اما با ابتكارترين، مشخص‌ترين، و خلاق‌ترين نويسنده جهان است.
  •  

·          بعضي از زنان نمايشنامه‌هاي شكسپير از همان قالبند بئاتريس و روزاليند، كوردليا و دزديمونا، ميراندا و هرميون از دنياي حقيقت دور ميشوند و بعد با دو سه كلمه جان ميگيرند; همچنين وقتي كه هملت به اوفليا ميگويد كه او را هرگز دوست نداشته است، اوفليا نيز بي‌آنكه بخواهد تلافي به مثل كند همان حرف را ميزند، ولي با سادگي غمناك و موثري ميگويد: ((من بيشتر فريب خوردم)). ملاحظه احساس، تشابه احساسات، درك شگفت‌انگيز حسها، تيزبيني، سرعت انتقال، توجه به جزئيات مهم و مشخص كننده، و قوه حافظه قوي همگي جمع ميشوند و اين شهر پرغوغاي مردگان يا اشخاص خيالي را به وجود ميآورند.

 

تحلیل نمایش

در نوشته‌های شکسپیر طبیعت انسان همچون طبیعت سرکش سرشار از چیستانها و شگفتی هاست. خونخواهی پدر یکی از "طبیعی ترین" خواص انسانی است که خط اصلی را در این نمایشنامه تعیین می‌کند.

بخش بزرگی از نمایشنامه شرح تردید اجتناب ناپذیر هملت به انتقام است. انتقام موضوع اصلی نمایشنامه‌است. اما طبع بشری اصولا چندگانه و پیچیده تر از آن است که به سادگی به ماشین قتل تبدیل شود.

  • تحلیل‌های مدرن : شخصیت فورتینبراس در مرکز توجه قرار دارد. در تفسیرهای ساختارگرا، هملت نمایشی است از موقعیت‌های تمثیلی، سیستمی از آیینه‌ها که موضوعی واحد در هر یک از آنها انعکاسی تراژیک، دردناک، طنزآمیز و یا گروتسک وار دارد: سه پسر که هر کدام، یکی پس از دیگری پدران خود را از دست داده‌اند و یا مثلا دیوانگی هملت و افیلیا .
  • تفسیرهای تاریخی : هملت نمایشی درباره قدرت و وراثت است. در نمونه اول فورتینبراس خود دگرگون شده و واسطه‌ای برای هملت است و در تعبیر دوم فورتینبراس وارثی برای تاج و تخت دانمارک است. او کسی است که زنجیره جنایت و انتقام را قطع می‌کند و نظم را به قلمرو پادشاهی دانمارک باز می‌گرداند. این نظم را می‌توان به مثابه بازگشت قانون اخلاقی فهمید یا به مثابه "اخلاق جدید در اروپا"
  • پایان نمایش  : را دوگونه تفسیر کرده‌اند. اگر کسی بخواهد تضادهای اخلاقی هملت را در زمینه‌ای تاریخی – خواه رنسانس، خواه مدرن بررسی کند نمی‌تواند از نقش قاطعانه فورتینبراس چشم پوشی کند.

مشکل در طرح نمایش این است که فورتینبراس تنها طرحی کلی است. او فقط دو بار بر صحنه ظاهر می‌شود : اولین بار در پرده چهارم وقتی که او و سپاهش در راه لهستان هستند و بار دوم هنگامی که پس از کشتاری فجیع و فراگیر می‌آید تا بر تخت نشیند . اما در طول نمایش بارها به فورتینبراس جوان اشاره می‌شود . پدرش در دوئلی با پدر هملت کشته شده‌است.پدران تمامی جوانان نمایش - هملت، لایرتیس و افیلیا - کشته شده‌اند. تماشاگر در یافتن ردپایی از گذشته فورتینبراس گیج می‌شود. از قطعات آغازین نمایش اینطور می‌فهمیم که او در صدد جنگ با دانمارک است، سپس او با لهستانی‌ها بر سر یک تکه زمین بی مقدار می‌جنگد و عاقبت در کاخ السینور ظاهر می‌شود . اوست که آخرین کلمات این نمایش خشونت بار بر زبان می‌آورد.

= این شاهزاده جوان نروژی کیست ؟

- نمی‌دانیم

شکسپیر به ما نمی‌گوید او نماینده چیست؟ تقدیر کور، پوچی جهان یا پیروزی عدالت؟

  • محققان شکسپیر شناس در توجیه هر سه تفسیر کوشیده‌اند - این کارگردان است که باید تصمیم بگیرد - شکسپیر تنها نام او را به ما گفته‌است. اما این اسم نیز معنادار و دلالتگر است:

فورتینبراس  یعنی مرد قوی دست، مرد جوان و نیرومند. او می‌آید و می‌گوید:

= این اجساد را بردارید، هملت جوان خوبی بود، اما او مرده‌است. اکنون من پادشاه شما هستم. کنون به یاد می‌آورم که بر این تاج و تخت حقی دارم

نمایشی بزرگ به پایان آمده‌است. انسان‌هایی به جنگ برخاستند، توطئه‌ها کردند و یکدیگر را کشتند. به خاطر عشق دست به جنایت زدند چنان که به خاطر عشق دیوانه نیز گشتند. سخنانی شگفت درباره زندگی، مرگ و سرنوشت بشر بر زبان راندند. برای یکدیگر دام نهادند و خود در آن دام افتادند . از قدرت خویش دفاع و بر علیه قدرت شورش کردند. آنها می‌خواستند جهانی بهتر بسازند و یا شاید هم تنها می‌خواستند خود را نجات دهند. هریک از آنان به خاطر چیزی به پا خواستند. حتی جنایات شان عظمتی قطعی داشت. آن گاه جوانی نیرومند از راه می‌رسد و با لبخندی ملیح می‌گوید : این اجساد را بردارید، اکنون من پادشاه شما هستم .

نکته جالب

شكسپير هملت (1600) را نيز مانند تراژدي قيصر با استفاده و الهام از نمايشنامه‌اي ديگر، كه قبلا موجود بوده، به رشته تحرير درآورده است. شش سال پيش از اين واقعه نمايشي تحت عنوان هملت در لندن نمايش داده بودند، ولي نميدانيم كه شكسپير تا چه اندازه از آن تراژدي گمشده، يا سرگذشتهاي غم‌انگيز اثر فرانسوا دو بلفورست، يا از تاريخ دانمارك اثر ساكسو گراماتيكوس، مورخ دانماركي، استفاده كرده است. همچنين معلوم نيست كه شكسپير كتاب درباره امراض ماليخوليا را، كه ترجمه انگليسي اثري طبي به قلم دولورانس بود خوانده باشد. گرچه ما با حوصله و شكيبايي در برابر هر كوششي كه هدفش تبديل نمايشنامه‌هاي شكسپير به شرح حال شخصي اوست ترديد ميكنيم، حق داريم بپرسيم آيا ممكن است تاثري شخصي علاوه بر عبرت از روزگار در بدبيني موجود در نمايشنامه هملت اثر كرده و در نمايشنامه‌هاي بعد شديدتر شده باشد.

تاثير کریستوفر مارلو در تاجر ونيزي، ريچارد دوم، اشعار عاشقانه شكسپير و همچنين در صنايع لفظي پرطنطنه اين نويسنده نيز مشهود است. راه به وسيله مارلو، كيد، لاج، گرين، و پيل هموار شد و شكل و ساختمان و سبك مواد درام در زمان اليزابت آماده گشت. بنابر اين، آثار شكسپير معجزه نيست، بلكه تكميل كار ديگران است.

در زبان فارسی

ترجمه

طی سال‌های مختلف ترجمه‌های گوناگونی از هملت به زبان فارسی صورت گرفته‌است.

  1. مسعود فرزاد، سال ۱۳۳۶
  2. داریوش شاهین، سال ؟
  3. محمود اعتمادزاده (م.ا. به‌آذین)، از روی ترجمه فرانسهٔ (Yves Bonnefoy)ایو بونفوا
  4. علاءالدین پازارگادی، در مجموعهٔ آثار نمایشی ویلیام شکسپیر - سال 1357
  5. مصطفی رحیمی، ۱۳۷۱، اجرای عمومی قبل از چاپ کتاب توسط قطب‌الدین صادقی سال ۱۳۷۰
  6. میر شمس الدین ادیب سلطانی تحت عنوان " سوگنمایش هملت شاهپور دانمارک " - سال ؟

پنج بازیگر معروف ایفاگر نقش هملت

  • ریچارد بوربیچ
  • توماس بترتون
  • ادوین بوث
  • سر هنری ایرونیک
  • سرجانسن فوریس

بازیگران نقش هلمت در سینما

منابع دیگر

منابع

  1. (براساس نمایشنامه " هملت" ترجمه دکتر مصطفی رحیمی)
  2. (اشارات از نویسنده مقاله "خسرو سینا" است)
  3. (تابلوهایى از صحنه هاى مهم) [۱]
  4. ( هملت در طول تمام نمایش لباس سیاه خود را از تن در نمی‌آورد - جامه سیاه او نشانه‌ای بیرونی از اندوه و غم درونی اوست)
  5. ( این صحنه شباهت زیادی به پرولوگ ( مقدمه ) در نمایشهای کلاسیک یونانی دارد و ظهور موجودات ماورایی در آثار شکسپیر از جمله در نمایش مکبث به نوعی براعتقادات مذهبی شکسپیر دلالت میکند)
  6. (هملت نمایش در نمایشی ترتیب میدهد و خود در حین اجرای نمایش از عنوان " تله موش " برای نمایش استفاده می‌کند در این صحنه هملت از عکس العمل کلادیوس به گناهکار بودن او پی میبرد اما شک دکارتی او تا پایان نمایش اورا امان نمیدهد . این شک را میتوان اشتباه تراژیک هملت دانست )
  7. (فلسفه کلی نمایش و دیدگاه‌های هملت را بیان می‌کند . شک در انتقام گرفتن یا نگرفتن )
  8. (از این صخنه برداشت‌های "فمینستی" و نیز تحلیل‌های فرویدی زیادی شده‌است ( عقدهٔ اودیپ ) - این صحنه نقطه اوج نمایش است و از اینجاست که مسیر نمایش عوض می‌شود )
  9. (جنون تم غالب در اکثر نمایش‌های شکسپیر از جمله " مکبث "، " اتللو"، "ژولیوس سزار" و " لیرشاه" است . مرگ اوفلیا پایان عشق برای هملت است )
  10. (هملت پی به توطئه شاه برای به قتل رسیدن خود در مقصد میبرد . این صحنه هم گواهی بر خصومت و گناهکاری شاه است )
  11. (هملت فرصت میابد تا شاه را که در خلوت به فتل برساند بی آنکه کسی بویی ببرد اما می‌اندیشد که با اینکار گناه‌های کلادیوس بخشیده خواهد شد - نگاه مذهبی شکسپیر به مقوله انتقام و مرگ )
  12. (از دیگر صحنه‌های فلسفی و مذهبی نمایش که پستی دنیا را از دریچه نگاه دو گورکن بررسی می‌کند و در همین صحنه از عشق بی بدیل خود نسبت به اوفلیا برای لایرتیس صحبت می‌کند )
  13. (مادر که متوجه مسموم بودن شراب می‌شود به گناه کلادیوس پی میبرد و در صدد نجات هملت است . هملت او را میبخشد وبی گناه میداند . پایان محتوم تراژدی‌ها ( مرگ قهرمان) و پایان شک و تردیدهای بی حاصل عاقبتی که از همان اول میتوانست اتفاق بیفتد )
  14. ( در بحث تحلیل نمایش مفصل در این مورد صحبت شده‌است)
  15. (مجله اینترنتی ویستا)
  16. (ماهنامه - ادبیات داستانی - شماره 112 -06/03/1387)
  17. (Hamlet: A Humoral Diagnosis” by Sarah Holland .1996)
  18. (اشارات از نویسنده مقاله "خسرو سینا" است)
  19. از جمله تحلیل H.GRANVILLE-BARKER,F.FERGUSSON,J.PARIS
  20. (NEUE ORDNUNG IN EUROPA)
  21. (هملت نیمه قرن - یان کات)
  22. (Fortinbras_ forte braccio)
  23. (یان کات - هملت)
  24. (روزنامه همشهری)
  25. (معرفی کتاب)
  26. (وبسایت رسمی)
  27. هملت و هوراشیو در صحنه حضور روح پدر
  28. بازی در بازی و عیان شدن گناه کلادیوس برای هملت
  29. صحنه گورستان
  30. اثر "گوستاو مورو" صحنه انتقام هملت از عمویش
  31. اثر " ابی ادوین" دیوانگی هملت
  32. صحنه دیدار هملت و اوفلیا
  33. اثر " اوژن دلا کوروا" شاهزاده جوان ذز جامه سیاه سوگواری
  34. اثر " دلاکوروا" صحنه خوابگاه - تحلیل روانکاوانهٔ عقده‌های اودیپی هملت
  35. اثر " هیوز" جنون اوفلیا
  36. جلد نمایشنامه هملت - " توماس کید"
  37.   تاریخ تمدن ویل دورانت