طولانی ترین تاریکی
یلادا یعنی برای احترام به گذشته با بزرگترها بودن .
یلدا یعنی سنت های زیبا را پاس نهادن.
یلدا یعنی پای صحبت های دیگران نشستن.
یلدا یعنی زندگی را سهیم بودن .
یلدا یعنی یاد آوری برای بخشیدن.
یلدا یعنی فردایی روشن در انتظار ماست.
یلادا یعنی برای احترام به گذشته با بزرگترها بودن .
یلدا یعنی سنت های زیبا را پاس نهادن.
یلدا یعنی پای صحبت های دیگران نشستن.
یلدا یعنی زندگی را سهیم بودن .
یلدا یعنی یاد آوری برای بخشیدن.
یلدا یعنی فردایی روشن در انتظار ماست.
«کسی که خود را زیادی جدی می گیرد، همواره در خطر مضحک جلوه کردن است، برعکس کسی که بتواند همواره به خود بخندد» واتسلاو هاول،
واتسلاو هاول، نمایشنامه نویس دگراندیش و چهره شاخص انقلاب مخملین چکسلواکی، بامداد یکشنبه ۱۸ دسامبر(۲۸ آذر) ، در خانه ییلاقی اش در شمال چک، پس از یک بیماری طولانی درگذشت.
عزیمت ابدی : واتسلاو هاول، اخیرا یکی از نمایشنامه هایش به نام «عزیمت» را کارگردانی کرد. عزیمت، فیلمی کنایه آمیز درباره از دست دادن قدرت و تلاش برای بازپس گرفتن دوباره آن است و داگمار، همسر دوم آقای هاول در یکی از نقش های اصلی بازی می کند. هاول در این نمایشنامه همه چیز را به شوخی گرفته است. حالا، تنها کمی پس از نمایش این فیلم، واتسلاو هاول به عزیمت ابدی رفته است.
واتسلاو هاول چندین جایزه ادبی و سیاسی را در کشورهای مختلف جهان به دست آورد که از میان آنها میتوان به "جایزه صلح ناشران آلمان"، و "جایزه کارل" از شهر آخن که به نخبگان اروپایی اهدا میشود، اشاره کرد. هاول جوایزی نیز از آمریکا، اتریش و هند کسب کرد. وی بارها نیز نامزد جایزه نوبل صلح بود که موفق به دریافت آن نشد.
نوشتههای هدایت همیشه مورد توجه دستاندرکاران تآتر بوده است. شاهین سرکیسیان که نمایشنامه «مازیار» ۱۳۴۱ و داستانهای «محلل» و «مردهخورها» ۱۳۳۴ و «چنگال» ۱۳۴۳ را به صحنه برده است، میگوید: «آن چیزی که من خواستم نشان بدهم و در این خط کار میکنم این است که نمایشنامههایی که از نوولهای صادق هدایت بهوجود آمدهاند، به سبک انسانی (اگر بتوان چنین جملهای به کار برد) نشان داده شود. ولی نه به سبک فلکلوریک یا «ملی» ایرانی که خیلی محدود است و به چند جمله عامیانه و چند لباس مخصوص منتهی میشود.
در این سبک البته من پیرو چخوف و گفتههای هانری دو مونترلان هستم که باید درون عریان انسان را روی صحنه نشان داد. آنوقت نمایشنامه معنی پیدا میکند، تماشاچی را به هیجان میاندازد و او را محدود به سرحدی، یا ملتی یا مملکتی نمیکند، هر کس از هر نقطه دنیا این انسان را میفهمد، درک میکند، آنوقت نمایشنامه ارزش پیدا میکند.
از این نظر، من شروع کردم به کار با نمایشنامههایی از صادق هدایت (و هر نمایشنامهای را) بهنظر من باید اینطور نشان داد.
احمدی در ۱۳۰۳ در جنوب تهران از خانوادهای با اصـالت تفرشی به دنیا آمد. پدرش سَقط فروش بود. برای تـحصیل ابتدا به مکتب و سپس به دبستان منوچهری در میدان گمرک رفت و بعد از آن به دبیرستان شرف و دبیرستان روشن رفت. در شانزدهسالگی ورزش باستانی و فوتبال را شروع کرد و به هـمراه تیم فوتبال دبیرستانش در مسابقات آموزشگاههای تهران رتبههایی به دست آورد. بعدها در تیم فوتبال راهآهن تهران و پس از آن در باشگاه راهآهن بازیکن و مربی (تا سال ۱۳۲۵) شد.
پس از چند تلاش آماتوری در تئاتر در ۱۳۲۱ با کمک عدهای از دوستانش «تـماشاخانه ماه» را روبهروی باغ فردوس دایر کرد، ولی پس از چند هفته مـجبور به ترک آنـجا شد. در اوایل پاییز ۱۳۲۲ در تئاتر فرهنگ برای اولین بار پیش پردهخوانی کرد و در نتیجه آن بازیگر تئاتر هم شد. مدتی بعد پدرش از فعالیت او در تئاتر مطلع شد و او را از خانه بیرون کرد.مرتضی احـمدی پس از مدتی همزمان با هنرپیشگی در راهآهن تهران بهعنوان تعمیرکار استخدام شد.
تعداد بازيگر كم نبود. بازيگران دورهگرد تقريبا در هر شهري در روزهاي جشن ديده ميشدند، و در ميدان دهكدهها، حياط ميخانهها، يا در انبارها و قصرها، و در مجالس شبنشيني نيز نمايش ميدادند. در زمان شكسپير بازيگر زن حق نداشت كه روي صحنه بيايد. نقش زنان را پسران بازي ميكردند، و گاهي تماشاگر عهد اليزابت پسري را در صحنه ميديد كه در نقش زني بازي ميكند كه به جامه پسر يا مردي درآمده است. در مدارس اشرافي، دانشآموزان خودشان نمايش ميدادند، و اين نيز جزو تعليم و تربيت آنان بود. دستههايي از اين دانشآموزان با دستههاي بزرگسالان رقابت ميكردند و در تماشاخانههاي خصوصي نمايش ميدادند، و تماشاگران وروديه ميپرداختند. شكسپير از اين رقابتها شكايت داشت، و پس از 1626، دانشآموزان ديگر نمايش ندادند.
بازيگران، براي آنكه به عنوان ولگرد محسوب نشوند، خود را تحت حمايت اشراف متمول مانند لستر، ساسكس، واريك، آكسفرد، و اسكس قرار ميدادند. درياسالار انگلستان، و رئيس تشريفات سلطنتي هر يك شركتي از اين گونه بازيگران در اختيار داشتند. به بازيگران فقط وقتي پول ميدادند كه آنها در تالارهاي بزرگ نمايش بدهند; در غير اين صورت، بازيگران از سهامي كه در ((شركت)) داشتند، قوت لايموتي به دست ميآوردند. سهام را نابرابر تقسيم ميكردند; كارفرما يك سوم و بازيگران درجه اول قسمت عمده بقيه منافع را دريافت ميداشتند.
«هارولد پینتر» نمایشنامهنویس و شاعر انگلیسی برنده نوبل ادبیات در حالی پنجشنبه صبح در 78 سالگی به علت ابتلا به سرطان، دنیای ادبیات و نمایش را ترک کرد که میلیونها نفر از شیفتگانش در سراسر جهان مشغول برپایی جشنهای کریسمس بودند. همسر پینتر با اعلام این خبر به روزنامه انگلیسی «گاردین»، همسرش را «مردی بزرگ» توصیف کرد و گفت : «سعادت داشتم که سی و سه سال با او زندگی کنم و هیچگاه فراموشش نخواهم کرد». «هارولد پینتر» هر چند به جز نمایشنامهنویسی در حوزههای دیگر هنری از جمله شاعری، فیلمنامهنویسی، بازیگری و کارگردانی و حتی سیاست شهرت داشت اما بیشتر از هر چیزی از تاثیرگذارترین چهرههای تئاتر امروز دنیا به حساب میآمد.
... هارولد پينتر(1930-2008) بيست و چهارم دسامبر در سن 78 سالگي درگذشت، اثرگذارترين، برانگيزندهترين نمايشنامهنويس نسل خود بود كه شاعرانهترين نمايشنامههاي اين دوران را نوشت. وي همزمان بهعنوان بازيگر، نويسنده نمايشنامههاي راديويي و تلويزيوني و كارگردان نيز فعاليت ميكرد و در ضمن، خصوصاً در سالهاي اخير، از فعالان قدرتمند سياسي در زمينه مبارزه با نقض حقوق بشر نيز بهشمار ميآمد. اما او را بيشتر با نمايشنامههايش و بهواسطه توانايي فوقالعادهاش در خلق ادبيات دراماتيك از سخنان روزمره و معمولي ميشناسيم. از ميان نمايشنامهنويسان قرن گذشته، بكت تنها رقيب جدي او از لحاظ تأثيرگذاري تئاتري بود.
نمايشنامه در تعريف عام متني است كه براي بازيگران نوشته شده است تا بتوانند با آن نمايش را به روي صحنه ببرند اين متن توسط كلمات نگاشته ميشود اين تعريف بسيار ساده در بطن خود تعارض آشكاري دارد؛ زيرا متن خواندنيِ نمايشنامه بايد به نمايش ديدني تبديل شود و اين امر امكانپذير نيست زيرا خواندن نمايشنامه با ديدن نمايش متفاوت است و يك اثر خواندني نميتواند ديدني هم باشد مگر آنكه خواندن متني باعث شود تا ايدهاي در ذهن فردي پديد آيد و او اين ايده را بپروراند و بر اساس آن اثري نمايشي خلق كند؛ به طور مثال: هنرمندي با خواندن خبري از روزنامه نمايش را به روي صحنه ميبرد.
در اين عمل او ايده متن را با در نظر گرفتن تمهيدات تصويري به اثري نمايشي تبديل ميكند. در واقع يك متن سادة خواندني فقط ميتواند در حكم ايدهآل براي اثري نمايشي باشد و يك متن خواندني هرگز نميتواند تبديل به اثري ديدني شود. اما نمايشنامه تفاوت اساسي با يك متن سادة [خواندني] دارد و ما زماني كه در تعريف نمايشنامه از متني خواندني نام ميبريم بايد در تعريف خود تجديد نظر كنيم و در جستوجوي تعاريفي تازه از نمايشنامه باشيم. از ديدگاه ما نمايشنامه، تصويرنامهاي است كه با كلمات نوشته ميشود و كارگردان به هنگام اجرا از اين اثر [تصويري ادبي] نمايشي ديداري پديد ميآورد.
در تعاريف آكادميك از نمايشنامه، به عنوان اثري ناتمام ياد شده است كه توسط گروه اجرايي بايد به اتمام برسد. از اين رو مارتين اسلين متن نمايشنامه را فقط زماني كه به روي صحنه برود، درام مينامد. در تعريف نوين ما از نمايشنامه، كارگردان فردي است كه با استفاده از اشياء و عوامل انساني از تصويرنامة نمايشنامهنويس اثري نمايشي ميآفريند. در واقع در هنگام اجراي نمايش اثري تصويري و ادبي به نمايش ديداري تبديل ميشود. در اين نوشتار ما نمايشنامه را از بُعد تصويري بررسي ميكنيم. زيرا هدف نمايشنامهنويس از نگاشتن نمايشنامه پديد آوردن اثري ديداري است.