زن : چه چیزی تو را در امواج خروشان بهت فرو برده است ؟

مرد : یک میهمان ناخوانده.

زن : میهمان ناخوانده ؟

مرد : آری.

زن : چیزی میدانی که بر من پوشیده است ؟

مرد : در تدارک ضیافتی غیره منتظره باش .

زن : صراحت کلام از من پنهان میداری ؟ ضیافت غیره منتظره ؟

مرد : به افتخار یک فرمانده یونانی.

زن : یونانی ؟

مرد : آری ! میهمان ما خواهد بود.

زن : پس بازگوی نام او را .